تبليغاتX
سی پل
شعر اصفهان
دوستان سلام

شرمنده که به روز کردن در خانه ی جدید طول کشید...اول از همه  پر کشیدن شاعر پر آوازه

استاد منوچهر آتشی را به همه ی دوستان تسلیت عرض می کنم

با دو شعر سپید کوتاه از علیرضا میرخانی غزلی از شاعر خوب و توانا محسن نیکنام و معرفی

مجموعه ی شاعر صمیمی سیامک جهانبخش در خدمت شما هستیم...

تقدیم به منوچهر آتشی:

زمستان سردی است

                               آتشی خاموش شده

**********************************

قدم می زنم

                  پیر می شوم

                                     پیر

                                            پیر تر

 چه برف سنگینی روی سرم نشسته است

                                                                  علیرضا میرخانی

*************************************************************

دستی به چارپایه ی زیر طناب زد

دور طناب داری یک دو تاب زد

دور طناب داری آری همان که او

با آن تمام کودکیش را طناب زد

یک قاب عکس خاطره یک آینه غبار

آهی کشید هر دویشان را نقاب زد

بر عکس کرد عکس پس پشت قاب را

روبان قرمزی را بروی قاب زد

روبان قرمزی که در آن عکس چون پلی

بر روی گیسوان پس پشت قاب زد

 

کبریت زد و آتش لرزان و بی دمی

بر آن چراغ مرکبی بی حباب زد

افتاد چفت پنجره ی روبه کوچه اش

افتاد روی تخت و خودش را به خواب زد

کوچه که با امید سرازیر گشتنش

یک عمر شیب سینه کشش را رکاب زد

خیره به ماه خاطره ای را مرور کرد

"از دور بوسه بر رخ آن ماهتاب زد"

در خواب دید پیر زنی با دو مشک اشک

سنگ مزار او را آب و گلاب زد

تردید یک دقیقه گذشت از شقیقه اش

آیا درست دست به این انتخاب زد!؟

یا اینکه... یک سیاهی محضی که می گذشت

دستی به چار پاره ی زیر طناب زد

                                                       محسن نیکنام

*************************************************************

 

مجموعه ی (بر پنج سیم موازی   گنجشک ها ... )از دوست شاعر سیامک جهانبخش در ۶۰ صفحه و با

قیمت۸۰۰ تومان از انتشارات مانا منتشر شد.با هم یک غزل از این مجموعه را مرور می کنیم

نشسته یا ننشسته اگر چه با اکراه

درشکه راه می افتد ت تق ت تق ناگاه

به خود نیامده در دور اول میدان

تمام نقش جهان با تو می شود همراه

مناره دست تکان می دهد میان غروب

همین که دور دوم می رسی به مسجد شاه

سکوت جاری فیروزه ای گنبد ها

تو را از آنچه گذشته ست می کند آگاه

صدای طبل زدن ها به گوش می آید

نشسته روی تن شهر گرد و خاک سپاه-

که می روند به میدان جنگ نا فرجام

غرور سر در مغموم قیصریه  گواه

صدای قهقه  موسیقی  مقرنس ها

تن برهنه ی فواره زیر بارش ماه

نگار خانه ی خاموش حجره های سفید

عروس های فراموش حجله های سیاه

تو محو گردش اسلیمی یی و آهسته-

درشکه دور خودش را تمام کرده و آه....

 

که باد طرح قلمکار پرده را آشفت

اتاق ماند و من و اولین شب دی ماه

هنوز می رسد از دور شیهه ی اسبان

از آن دهانه ی دروازه ها به گوش. نگاه!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 14:36  توسط محمد حسین صفاریان  |