|
شعر اصفهان
|
سلام
اگر که باد مخالف کمی امان بدهد
به نیزه دار بگویم سری تکان بدهد
به نیزه دار بگویم که با تکانی نرم
به ابرهای سر زلف تو دهان بدهد
وماه آمده تا با هلال انگشتش
نشانه های سرت را به این وآن بدهد
نشانه های سری که اگر نگاهش را
به قدر یک سر سوزن به کهکشان بدهد
ستاره دست به گوش از همیشه بالاتر
به روی مأذنه ی آسمان اذان بدهد
به روی نیزه پریشان نموده ای شب را
چوآن شهاب که گاهی خودی نشان بدهد
روایتی دگر از آفتاب برخیزد
اگر که باد مخالف کمی امان بدهد
مهدی رحیمی(م.زمستان)
سلام بر حسین
چونان قصيدهاي به بلنداي آسمان
نامت سرود عشق به لبهاي عاشقان
چونان سپيدهاي كه شب از ديدنت گريخت
اي از طراوت نفست صبح نغمهخوان
دستان تو كرامت پرواز را گشود
در گنبد هميشه قفسپوش آسمان
چشمت طلوع زندگي و منتهاي عشق
يادت هماره آنِ غزلهاي ناگهان
هر چشمه اشك توست كه از خاك ميتپد
در رگرگ كوير فرومردهي زمان
اي تشنه! در تمامي عالم نبود و نيست
درياتر از وسيع دلت هيچ بيكران
مانند شمع آب شدند و گريستند
در شام غربت تو تمام ستارگان
اي معني زلال حقيقت كه مانده است
آيينه از تصوّر روي تو ناتوان !
اين مُهرِ مِهر توست به پيشاني افق
يا شعلهاي فتاده به دامان كهكشان
در حسرت چشيدن لبهاي خشك توست
در كوه و دشت همهمهي رودها روان
ما پا شكستهايم و به گردت نميرسيم
آه از غباربودن و ماندن ز كاروان