|
شعر اصفهان
|
سلام دوستان عزیز
رندي ز حافظ ربودن ...
در ميان مجموعه شعرهايي كه توسط مركز قلمستان منتشر شده است مجموعه شعر«هر آينه آه» سرودۀ جواد زهتاب مجموعهاي است قابل تأمل و خواندني . «هر آينه آه» شامل سي و يك غزل است كه انتخاب اشعار- بر خلاف بسياري از مجموعه ها -حكايت از دقت و وسواس زهتاب در چينش وگزينش شعرها دارد. با مروري گذرا بر اين مجموعه نكاتي را مي توان برشمرد البته با اين اميدواري كه مشكل توزيع باعث نشده باشد كه مجموعه در محاق بماند.
- اغلب غزلهاي اين مجموعه با درونمايهاي عاشقانه سروده شده اند كه گويي هر يك زاويهاي خاص به تجربهاي عاشقانه ميگشايند . در اين عاشقانهها اغلب از وزنهاي عروضي متناسب، ساده وروان بهرهگرفته شده است و البته غزل تقديمي به مجيد زهتاب غزل اجتماعي خوش ساختي است كه نشانگر توان شاعر در سرودن اين گونة شعري است.
- وسواس و دقت در گزينش و استخدام واژهها از ويژگيهاي بارز اين مجموعه است. علاوه بر آن، شاعر سعي دارد از چند معنايي واژهها و واژههاي چند معنا استفادة درستي بنمايد كه در اين اصرار و تأكيد موفق بوده است.حتّي اين حساسيت و دقت را در گزينش نام مجموعه و استفاده از ظرفيتهاي معنايي «هر آينه» نيز شاهد هستيم
-اهتمام به تركيب واژههايي نظير «شهريور-آذر» در بيت
« آتشفشان خفته در آغوش برفهاست/شهريور- آذريست كه من ميشناسمش» و يا قافيه قرار دادن آگاهانة «كشتي با گذشتي، سرنوشتي و...» در
«با چشم تو آبيام من اي آسمان در نگاهت/ شايد خود زندهرودي كز اصفهانم گذشتي»
«حتّي اگر در دل موج، من با تو ميآيم اي رود/ من با تو دريا به دريا، من با تو كشتي به كشتي»
-به كارگيري تلميح به ويژه داستان يوسف و زليخا كه گويي شاعر از بن چاه تا فراز جايگاه، پا به پاي يوسف زيسته و دلتپشهاي زليخا را نگريسته است و نيز استفادة بسيار دقيق از مراعات نظير كه جزء نكات بارز اين مجموعه است.
-گزيدهگويي نيز ويژگي ديگري است كه در اين مجموعه به چشم ميآيد، شاعر هيچ اصراري بر استفاده از همة رديفها و قافيههاي موجود نداشته و هر جا احساس كرده سخن تمام است، به تمامي آن رضايت داده است.
-اگرچه شاعر با گفتن «رندي ز حافظ ربودم، مضمون ز بيدل گرفتم» و نيز بازنماييِ «با آيينه و آفتاب» نشان ميدهد كه متأثر از مضامين پيشينيان و همعصران است، زبان و نگاه خود را دارد، هرچند مواردي را هم ميتوان در مجموعه ديد كه در سرودههاي ديگران هم يافت ميشود
در مجموع زبان زهتاب زباني معتدل است، نه در ورطهي بازيهاي زباني افتاده است، نه خيال هنجار شكستن در سر ميپرورد و نه در گذشته مانده است. او اعتبار زبان و كلام را براي حال ميخواهد و حركت در اين مسير را با دقت و تأمل در آثار گذشتگان و ادبيات معاصر پي ميگيرد و چنين برميآيد كه شاعر بر آن است كه اگر قرار است مخاطب، حظي از اثر او ببرد در زمان خودش باشد تا چشمهاي از آن لذت به خود وي نيز برسد.
سید محمد جواد هاشمی
واما شعر:
1
گل ها نسل به نسل
زیبایی ات را ادامه می دهند
ومن هنوز از پله های شک بالا می روم
پنجره ها را می بندم
وتمام شیشه هایی را که نام تورا گریه می کنند
پاک می کنم
2
سال هاست نگاهم
برپله های این زیرزمین عنکبوتی
تار شده است
وگلویم
در حسرت بغضی نیامده می سوزد
دیگر کسی نمی گیرد
سراغ کوزه ای را که
لب هایش خشکید
3
آن قدر نیمه خالیم را دیدی
که نیم دیگرم
هوس خالی شدن کرد
الهام حاج هاشمی
جاده حس رفتن ندارد
بی خیال پوتین ها
سنگرکیسه های تازه می خواهد
در خواب هایم
چیزی منفجر نخواهد شد
پدر دفن می شود
و مادر یادش می رود که
پایش را کجا گذاشته است
مین ها به کار خودشان مشغولند
محمد حسین صفاریان
قفس گرفته در آغوش میله میله مرا
چگونه عاشق و پابند کرد حیله مرا
پرنده های مهاجر به داد من برسید
آهای جا نگذارید از قبیله مرا
تمام شاعری ام حس شاپرک ها بود
چقدر ساده دلت کشت پیله پیله مرا
همیشه عاشق پرواز و آسمان بودم
نخواه کنج قفس ها و پشت میله مرا
هنوز هستم و خارم به چشم دشمن و دوست
به چشم هر که بخواهد به هر وسیله مرا...
حامد عباسیان
در چشمهاي سرمه ايش ابري است ؛ ابري كه خسته است و نمي بارد
ابري كه سـال هاي زيادي را ؛ آورده است تا به تو بسپـارد
انگار كه تمــام خيال او ؛ لبريز چشمــهاي تو مي باشد
اينطور كه هــوايي تو مي شد؛ اينطور كه هواي ترا دارد
در ذهن خود بيا و مجسم كن : بر هر چه دارد از تو نشاني هست
وقتي كه نيستي و خودش تنهاست؛ تنهايي اش چه بر سر او آرد؟!!
اصلاٌ نگفته اي كه چرا اينجا ؛ پشت تمام پنجره ها ابري است؟
هرگز نگفته اي كه چرا اين ابر بغضش گرفته است و نمي بارد؟...
...يك روز ناگزير كه مي آيد از هر چه هست مي گذرد ؛ اما
كي مي شود كه حس قشنگت را ؛ با خود نبرده باشد و بگذارد؟
تقويم ها توالي يك فصل اند ؛ يك فصل عاشقانه ي بي پايان
پشت تمام پنجره ها يك ابر ؛ نم نم نشسته است و مي بارد.
سميه طوسي