تبليغاتX
سی پل - نگاهی به مجموعه شعرهای چاپ شده مرکز آفرینش های ادبی قلمستان بخش دوم(ولایت فیلسوف)وآثار...

سلام

در عرصه‌ي هنر و ادبيات، آن كه خود را در معرض نمايش و قضاوت قرار

مي‌دهد، ناخودآگاه موضوع نقد را پذيرفته و اين يعني كه پاسخگوي

اثري است كه آفريده است.

در دوره‌ي جديد آن كه موضوعي را به صورت حرفه‌اي دنبال مي‌كند

ناگزير است كه آرا و هنر خود را - وقتي كه احساس پختگي مي‌كند

به عموم ارائه كند، اما تا پيش از آن هم براي خود جستجوگر، كار در

روندي تكاملي قرار دارد و هم مخاطب، قطعنامه‌اي از او نشنيده تا

موضع خود را اعلام كند. هنرهاي نوشتاري وقتي كه مكتوب شوند

يعني اين كه خالق اثر اعلام كرده است به شكل حرفه‌اي وارد ميدان

شده و مسير خود را مشخص كرده است.

مجموعه «ولايت فيلسوف» سروده‌ي «مهدي نيكبخت» در 122 صفحه

تنظيم و منتشر شده است. در اين مجموعه‌ي متنوع، رباعي، دوبيتي،

طرح، مفردات، غزل، ترانه و ... را مي‌توان مشاهده كرد كه در دو بخش

ماه و غزال و ولايت فيلسوف گنجانده شده‌اند. در بخش اوّل يعني

«ماه و غزال» رباعي‌ها و دوبيتي‌ها و مفردات و طرح‌ها ارائه شده كه

اتفاقاً به عنوان «ولايت فيلسوف» نزديك‌تر است و در بخش دوم غزل‌ها

و ترانه ها و ... آمده است. كسي كه مجموعه را باز و شروع به

خواندن مي‌كند اگر نداند نيكبخت متولد 58 است گاهي فكر مي‌كند با

شاعري كهنسال يا در گذشته روبرو است. در اين بخش كهنگي زبان و

مضمون، و يا مضامين و زباني «لوس» باعث شده است كه مخاطب

نتواند ارتباط عميقي با اثر پيدا كند.

اگر شاعر ولايت فيلسوف در گزينش آثار خود وسواس بيشتري داشت

شايد اين مجموعه به جاي 122 صفحه مي‌توانست در 50 صفحه تنظيم

شود و برخي از رباعي‌ها، دوبيتي‌ها و طرح‌هاي خوب مجموعه

برجسته‌‌تر مي شد.

در بخش دوم كه گويا از نظر شاعر قسمت اصلي است، باز هم شاعر

نتوانسته است خود را از درغلتيدن در گرداب شلختگي زبان برهاند و

اين كم‌دقتي باعث قرار گرفتن اشعاري نظير شعرهاي هشتاد، هشتاد

و يك و ... در مجموعه شده است. همواره هنر شاعران، اين بوده

است كه سطح زبان را حتي در استفاده از واژه‌هاي كم‌مايه ارتقا

بخشند و از واژه‌ها چنان استفاده كنند كه گويش «شن بادي» در

بدنه‌ي اهرام است. اما در مجموعه‌ي ولايت فيلسوف اين اتفاق‌ها

كمتر به چشم مي‌آيند.

اگر شاعر مجموعه‌ي ولايت فيلسوف كمي سخت‌گيرانه ت حركت كند

چه بسا در آينده با مجموعه‌اي خواندني روبرو شويم.

سید محمد جواد هاشمی



واما شعر

 

پاپوش

کفش باکره ای بود

که به اینجای من رسید

حالا دراز به دراز...

... کشیده ام اینجا


این

رسم غسالخانه است !

ببین

 جا هنوز تر است و بچه

من بودم که مُرد...!

 

محمدرضا نامدارپور

 

 
"ایدز"

تردید!
همین هوای تازه ای ست

 که به ما نزدیک می شود
 
هرگز مرگ سیب را باورنمی کردیم
  
اتفاقی که نیفتاد
 
 سرنگی بود
 
 فرورفته درسیب
 
دراظطراب حیات
 
 حس می کنم بی شرمانه
 
بوی نارگیل دارد ازشاخه می افتد
 
 
علی رضا وهابعلی

 

چراغ های خیابان یکی یکی روشن

تو را قدم زده بودند ورد شدند از من

وبرف آمده بود ودرخت ها آن شب

مترسکان بلندی به سر کشیده کفن

ونقش پای من وتو به برف سنگ مزار

به برگ برگ فرو خفته بود روی چمن

کنار هم که قدم می زدیم فاصله ای

 نبود بین من وتو به غیر پیراهن

چقدر شوق وحیا در دل من وتن تو

زمن به دیدن از تو برای پوشیدن

هنوز حسرت آن روزها به دل دارم

که عشق زنده شود گرچه ادکی در من

بس است خاطره خواندن چراغ ها خاموش

که شب زنیمه گذشت ونخفته ایم ای زن

علی پور کاظم

  

برخاست ماه شد به هوا رفت عمر من

رقصید چین وچین به خطا رفت عمر من

 رقصید گیسویش وشبم پر ستاره شد

 یک عمر گیج وسر به هوا رفت عمر من

 در این ترانه کوه وکمر چرخ می خورد

 همراهشان رهای رها رفت عمر من

 "من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت

 کاول نظر" به باد فنا رفت عمر من

 از پای تا به سر چه تماشایی است آه

 یک عمر از کجا به کجا رفت عمر من

 دریا همیشه در شب مهتاب با صفاست

 در آرزوی چشم شما رفت عمر من

 برخاست گرد پا شدنش را نسیم برد

 برخاست ماه شد به هوا رفت عمر من

 مهدی ملکی دولت آبادی

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 11:8  توسط محمد حسین صفاریان  |