سلام
به نیم رخ پلک
های ارغوانی شب
پس مانده های
نگاهت خشک می شود
روی پایت خون قی
می کنم
برای ماندنت
و فردا کلوخ
ثانیه ها بر در آفتاب خواهد بود
کوچه پر از جای
پای خونی تو
فاطمه
تبریزی زاده
1
همین جاهاست
دنباله های کسی
که قطار صبح را به مقصد نرساند
فراموشش می شود
همه ی عصرانه
هایی
که می خواست طعم
پای سیب بگیرد
2
ریل ها
آن قدر دراز
کشیده اند
که دست هایشان
برای خاطرات
مرده هم
تکان نمی خورد
3
قطار
ایستگاه آخر را
نمی ایستد
تا همه ی دروغ
های روز نامه ی عصر
فاش نشود
4
عکس ها که تمام
شد
همه ی تیتر ها
میله هایی می
شود
برای حبس ابد
مهدی
گلباغ
"بيپردگي
زيبایي"
زيـر
بـاران خـودم دوش بگیرم بهتــــر
بارش
خويـش در آغوش بگيرم بهــتر
هستيام
چشمه و من تشنه ی اين بكر زلال
لذت
هستــي از اين نوش بگيـــرم بهتـر
لحظه در
تور حضور است اگر مكث كنم
ميكند
ذهن، فراموش، بگيـرم بهتـــر
سوسوي
كرمك شب تاب كجا و خورشيد
چشم از
اين روشنِ خامــوش بگيرم بهتر
غنچهي
ناز، فروبسـته ی شرم اســت و نياز
بـوســـهاي
زين لـب خاموش بگيرم بهتر
ساغرم
گـرچه ز خـــون همــه عشّاق پر اسـت
جـــام،
بـــا يــــاد سيــــاوش بگيـــرم بهتـر
هـــنر
آیينـــهي بي پردگــي زيبایـي است
پــــرده
از ذهـــن هنـــرپــــوش بگيرم بهتر
از
هياهــــوي حـــريفـــان زمان خسته شدم
حرف
شيدایي خـــود گــــوش بگيـرم بهتر
استاد
بهمن رافعی
سرگرم
دل خویشی و هم بستر خواب
دلواپس
سر نوشتم ودر تب و تاب
تو خیره
به عشق بازی ماهی ها
من زایش
رود خانه ای در مرداب
نا
خواسته وصله ی تن ما شده ای
هم سایه
ی کوی وبرزن ما شده ای
از راه
رسیدی وپناهت دادیم
عمری ست
وبال گردن ما شده ای
هر چشم
اسیر پیکر عریانش
دل ها
همه بی قرار وسر گردانش
دلگیر
وغریب وداغ دیده ،پاییز
فصلی که
تمام فصل ها حیرانش
محمد
معماریان
یک شانه
می خواهم که یکریز
مانند
بارش های پاییز
اصلا"
نباید که بگویم
اصلا"نمی
باید که هر چیز-
- مانند
دختر بور باشد
با آن
دو چشم فتنه انگیز
تصویر
شام آخر ما
من این
ور و او آن ور میز
من گفته
بودم که ضعیفم
از لمس
دستانم بپرهیز
اصلا"
همیشه کارش این است
لجبازی
و یک خنده ی ریز
از پشت
میز آغاز می شد
تاراج،
بردن،مثل چنگیز
او رفت
وپشت سر برایم
دستی
تکان- یعنی که بر خیز!
می
خواهم از چیزی بگویم
تو
زود... عادت...ابر... پاییز
فرشید
ذوالفقاری
در می
زنی به روی خودت باز می شوی
مهمان
ناگشوده ترین راز می شوی
وا می
شوی که بسته نمانی و مثل ماه
وقتی
تمام می شوی آغاز می شوی
انگار
واژه ای که تورا هر که دید خواند
هربار
با سکوت خود ابراز می شوی
از خود
همان به نقطه ی اول که می رسی
خو می
کنی به نقطه وایجاز می شوی
گفتی که
انتخاب تو دیگر پرنده نیست
اینک
پرنده نه خود پرواز می شوی
مهرداد
فرشته نژاد
اي با
تن من ,جان من,ايمان من دشمن
چون مي
زني مردانه تر , محکم بزن دشمن !
رو
بر مگردان لحظه اي غافل مشو يک دم
جاي
تامل نيست جنگ تن به تن دشمن !
تو
زادگاه خويش را آغوش من پندار
تا
من بگيرم پيکرت را چون وطن دشمن
هر
بار رويا رو حريفي ساده مي ديدم
اين بار
يک لشکر پر از چين و شکن دشمن
شايد
بيفتد جان من در پاي تو اما
هرگز
نمي افتد لبانت از دهن دشمن
کي
تيغ تا عريان نگردد کارگر باشد
پیش آی
بی پیرایه تر ، بي پيرهن دشمن
اینگونه
آری تا مرا از پا بیندازی
شايد
نبينم ديگر از اين دست زن دشمن
داریوش مفتخر حسینی
نه
غبارتعلق وگرد ریا ننشسته به پای قیام شما
که جنون
همه سو که جنون همه جا زده سکه به جرأت نام شما
نه در
عالم خاکی وفرش زمین نه در عالم معنی وعرش برین
که
فراترازاین که فراترازاین نر سیده کسی به مقام شما
دلخسته
نباش برادرمن گل اشک نریز به خاطرمن
که ستون
وصلابت باورمن همه بسته به دست دوام شما
لب آب
روانی وتشنه لبی تو و دل نگرانی و تشنه لبی
من
وحیرت عکس زلال لبی که شکفته لبالب جام شما
من اگر
چه شراره ی شعله ورم من اگر چه که تشنه وتشنه ترم
من اگر
چه خمارم با خبرم از لذت شرب مدام شما
تو در
اوج نمازی ورقص جنون تو بخند وبخوان به تشهد خون
که
رسیده به گوش خدای جنون پر وبال بلند سلام شما
محمد
حسین صفاریان
یاد آوری:
1.از دوست عزیزم مهرداد فرشته نژاد به تازگی مجموعه شعری با نام "خط نخورده ها "به چاپ رسیده است که علاقمندان می توانند از کتاب فروشی کمند تهیه کنند
2.مجموعه 15 جلدی کتاب های قلمستان نیز در فروشگاه عرضه محصولات فرهنگی شهرداری اصفهان که محل آن روبروی هتل عباسی طبقه زیر زمین قرار دارد موجود است
3. شعر طنز در یخچال موجود است