این شاعر نو ظهور !/سعید بیابانکی

 

اينكه در رسانه ملي مجري‌گري يك برنامه ادبي كه اتفاقا با گرايش آييني ساخته و پرداخته شده به كسي سپرده شود كه شناختي از شعر، و ‌شاعري كه به‌عنوان ميهمان دعوت كرده ندارد و با فضاي نسبي شعر آييني امروز آشنا نيست آيا  پذيرفته است؟

اين نوشته آسيب شناسي كوتاهي است از يك برنامه تلويزيوني كه آشكارا دست به سرقت ادبي زده است.

اين 2 بيت شعر را بخوانيد:

چه روزها كه يك به يك غروب شد نيامدي
چه اشك‌ها كه در گلو رسوب شد نيامدي
براي ما كه خسته‌ايم و دل شكسته‌ايم نه
براي عده‌اي ولي چه خوب شد نيامدي

قطعا كساني كه آشنايي اندكي با شعر آييني امروز دارند اين غزل را شنيده‌اند؛يكي از غزل‌هاي خوب مهدي جهاندار شاعر جوان اصفهاني كه در فضاي انتظار سروده شده و سال‌هاست زمزمه مي‌شود. جهاندار يك بار اين غزل را در رمضان سال 1379در حضور مقام معظم رهبري خوانده است؛ همان جلسه‌اي كه زنده ياد قيصر امين‌پور هم حضور داشته و غزلي با اين مطلع خوانده است:

مي‌خواهمت چنان كه شب خسته خواب را
مي‌جويمت چنان كه لب تشنه آب را

يادم مي‌آيد قيصر امين پور يكي دوبار كه جهاندار را ديده بود به او گفته بود: چه خوب شد نيامدي ! البته اين غزل در سال 1378 در جشنواره ادبي گل نرگس در كرمانشاه نيزبه‌عنوان اثر برتر معرفي شده است. اينكه در برنامه‌اي به بهانه شهادت امام جعفر صادق(ع) با نام  «من...تو... او» از شاعري (! )بي‌نام و نشان دعوت شود كه بزرگ‌ترين افتخارش اين است كه تا به حال در هيچ انجمن شعري شركت نكرده و نمي‌كند و غزل مهدي جهاندار را به نام خودش بخواند و مجري هم بارها تكرار كند كه اين غزل ناب شما در گوشي‌هاي تلفن همراه منتشر شده و اين بايد براي شما افتخارباشد و مرتب براي هم نوشابه باز كنند و مجري و ميهمان كه قطعا با هم بسيار صميمي هستند يكديگر را به اسم كوچك صدا بزنند آيا تحقير و توهين به جايگاه والاي شعر آييني و شعور مخاطب نيست ؟

اينكه اين شاعر نوظهور مرتب خواب‌هايش را تعريف كند كه بيشتر شبيه خواب‌ها ي پيامبران است و اظهار كند كه بيشتر شعرهايش را در خواب سروده آيا عوام فريبي نيست؟ شما نام اين كار را چه مي‌گذاريد ؟ همين شاعر نوظهور چندي پيش در يكي از شهرهاي اطراف اصفهان (گز و برخوار) در شب ميلاد حضرت حجت(عج) چند شعر از شاعران سرشناس كشور را با روايت‌هايي كژ و مژ و پر از اغلاط فاحش وزن و قافيه به نام خودش خوانده است؛ آن هم با قيافه‌اي حق به جانب و آراسته با اشك‌هايي از نوع تمساح !

اين چند بيت را هم بد نيست بخوانيد:

چند روزي شد كه حالم ديدني است
حال من از اين و آن پرسيدني است
گاه بر روي زمين زل مي‌زنم
گاه بر حافظ تفال مي‌زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت
 يك غزل آمد كه حالم را گرفت
« ما ز ياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه مي‌پنداشتيم»

اين چند بيت هم بخش‌هاي پاياني مثنوي شاعر جوان اصفهاني آقاي حميد رجايي است كه حداقل 7 سال پيش من از ايشان در دانشگاه آزاد نجف‌آباد شنيده‌ام و شاعر نوظهور ما ادعا مي‌كند در سفر به مريوان و نزديكي مرز، همين يكي دو سال پيش به ايشان نازل شده است !

صدا و سيما بار اول نيست كه اين نابغه را ساعت‌ها روي آنتن مي‌فرستد تا شعرهاي ديگران را به نام خودش بخواند و عباراتي بر زبان براند كه ناشي از دانش بسيار اندك اوست. اوايل فكر مي‌كردم كه ايشان واقعا شاعري نوظهور در عرصه شعر امروز است كه نامش را هيچ شاعري نشنيده و در هيچ انجمني هم رصد نشده است.

اين شاه‌بيت را هم ايشان در وبلاگ شخصي‌شان كه مزين به عكس ايشان است نوشته اند:

چيزي ندارم در خور اين خاندان ولي
گاهي براي صاحب خود پارس مي‌كنم !

بعدها ديدم كه ظاهرا دزد ناشي به كاهدان زده است و گاه‌‌گداري‌سروده‌هاي خودش را هم چاشني شعرخواني‌ها مي‌كند كه هيچ شباهتي به شعر ندارد و همين كه ايشان فرق شعر و ناشعر را نمي‌داند دليل محكمي است بر سارق‌بودن ايشان. حاضرم در جلسه‌اي رو در رو با اين شاعر نوظهور، كارگردان، تهيه‌كننده و مجري اين برنامه از حيثيت شعر آييني امروز كه اين شاعر نوظهور در حال از بين بردن آن است دفاع كنم و با يك تست ساده ادبي سارق بودن اين دوست گرامي را اثبات كنم!

 دوست نوظهورم ! سال‌ها پيش از زماني كه شما در خواب‌هاي ساختگي خود در حال سرودن اين شعرها باشيد،  دوستان من شب‌هاي بي‌شمار دود چراغ خورده بودند و پيش از شما آن شعرها را در بيداري كامل سروده بودند‌! دوست نوظهورم! اميدوارم بدانيد كه سرقت ادبي طبق قانون حمايت از مولفين و مصنفين جرم محسوب شده و درصورت اثبات (كه تمام مدارك آن موجود است) شما به 6 ماه تا 3 سال حبس محكوم خواهيد شد.

به هر حال اميدوارم صدا و سيما از شاعران ارجمندي كه آثار ارزشمندشان توسط اين شاعر نوظهور سرقت شده و بعضا با رواياتي كژ و مژ نقل شده عذرخواهي كند؛ گرچه اين كار از رسانه ملي بعيد است.

سعید بیابانکی

لینک مطلب در روزنامه ی همشهری

شعر طنز ازدواج2

آثار یوسف خوش نظر محمد جواد آسمان پانته آصفایی محمد حسین صفاریان

 

سلام

 

 ُبغضی که سال هاست مرا پیرکرده است

درچشم هام  مانده و تأخیر کرده است

شاید مسافری ست که من سال های سال

در انتظار مانده و او دیر کرده است

شاید خود تویی که گلوی دلم هنوز

در آن نگاه آنی تو گیر کرده است

زیبایی  تو را و پریشانی مرا

آیینه سال هاست که تکثیر کرده است

آه ای غزال من به هوای شکار تو

جنگل کمین نشسته و تزویرکرده است

تقصیرمن که نیست که چشم من اشک را

روزی هزار بار سرازیر کرده است

من خواب دیده ام که دلت رابه پای خود

جادوگری گرفته و زنجیر کرده است

روزی صدای سرد تو حال مرا گرفت

خواب مرا صدای تو تعبیر کرده است

یوسف خوش نظر

 

زشت، زیبامی شود" بسیارزیبا دیده" را

مکه شیراز است مستانِِ ِمصلی دیده را

همچوجامِ مِی بِلانسبت به چرخش واگذار

حاجیان آنچه اینجا هست آنجا دیده را

چشم وا کن در مسلمانان مسلمانی ببین

َوهم دیبا میکند پیراهن نادیده را

عاقبت نشنیدن بویی زبی پیراهنان

آخرت بین می کند کوران دنیا دیده را

جرعه ای باشک به خاک افشان که اطمینان به غیب

بسته چشم مومنین خواب فردا دیده را

سوزنی درچشم دجالان مشو تاعرش ُرو

دار پاداش است رندان سراپا دیده را

یک دوخط آتش به جامم ریز....دوزخ قصه ای ست

گریه کی ره می زند ملاح دریا دیده را

محمّدجوادآسمان

 

درخت‏ها همه عریان شدند، آبان شد

و باد آمد و باران گرفت و طوفان شد

نیامدی و نچیدی انار سرخی را

که ماند بر سر این شاخه تا زمستان شد

نیامدی و ترک خورد سینه‏ی من و آه

چقدر یک شبه یاقوت سرخ ارزان شد

چقدر باغ پر از جعبه‏های میوه شد و

چقدر جعبه‏ی پر راهی خیابان شد

چقدر چشم به راهت نشستم و تو چقدر

گذشتن از من و رفتن برایت آسان شد

چطور قصه‏ام آنقدر تلخ پایان یافت؟

چطور آنچه نمی‏خواستم شود آن شد؟

انار سرخ سر شاخه خشک شد، افتاد

و گوش باغ پر از خنده‏ی کلاغان شد

 پانته‏آ صفایی

 

این جا هوا خنک تر است

می توانی رد مورچه ها را بگیری وبشماری

واین نور آبی کم رنگ

می تواند پنجره ای باشد

تا مرور کنی آرزوهای پوسیده ات را

این جا چهار فصل خودش را دارد 

می توانی برای همسایه ات

شعرهای نگفته بخوانی

نفس بکش

بی تردید هوای این جا تمیزتر است

خوابت هم که نبرد

ستاره ای برای شمردن نیست

تنها می توانی مورچه ها را از نوبشماری

تا به درد خودت نمرده باشی

 محمد حسین صفاریان

 

وبلاگ چله نشین/ عباس کیقبادی