سلام

دوستان بعد از مدت ها با معرفی سه کتاب شعر جدید و چند

شعر  جدید آمده ایم

 

کتاب ها:


 گوشه ای در اصفهان                                      

 








مجموعه شعر جدید جواد زهتاب است که

توسط دفتر شعر جوان وارد بازار نشر شده است

 

مشتی سنگ میان سطرها                

 







مجموعه شعر های سپید هاجر فرهادی که

این مجموعه هم از انتشارات دفتر شعر جوان است

 

ازدواجیه

 

مجموعه دوشعر طنز از محمد حسین صفاریان همراه با

کاریکاتورهای محمد یوسفی

است با موضوع ازدواج که توسط انتشارات فرهنگ مردم به چاپ

رسیده است

                                                      

                                                        






 

البته چون تا این لحظه هیچ کدام از این کتاب ها را ندیده ام

توضیح بیشتری ندارم

 

و اما شعرها :

 

 

این زخم ها هیچ وقت خوب نمی شوند

با زالوهای لولیده توی سرم ،

من این زخم ها

این زالوها هستم حتی اگر

مدتی عاشق بوده باشم .

 

من فکر می کردم عشق ... عشق می تواند ...

من فکر می کردم عشق ...عشق را می توانم ...

خواستم سرم را ...

تا خواستم ...

خواستی عشق را بالا بیاورم

این زخم ها را ،

این زالوها را ،

بالا بیاورم تو را و عشق را ...

من هیچ وقت خوب نمی شوم

با این سرم ...

تازه وقتی مرگ را به جهان اضافه می کنم

می ترسم ...

از عشق ...

این زالوی لولیده توی سرم .

 

مجتبی اسدیان

رد پای کدام پاییز

بر تن این درخت جا مانده

                          که هیچ بهاری  از آن نمی گذرد

2

امشب سایه ها پادشاهی می کنند

برق رفته است و

                    فانوس

                           از کاه، کوه میسازد


الهام حاجی هاشمی

 

 

با تمام مادران جهان

به ستیزه برخاسته ام

از زمین که می زاید و می رویاند و

فرو می خورد

.

.

.......

تا تو مادر

که هنوز مرا

از شیر نگرفته ای


گاهی فقط نگاه کن مرا

وقتی نمی توانم بر سر این اجاق باشم

و چرخ بخورم با زمین

و به نیمرو بیاندیشد نیمکره مغرم


قدری درنگ کن مادر

لباس های امروز من

عمر درازی نمی خواهند

اتاقم روی پای خودش ایستاده ست

و بیشتر به خودش می رسد

سال به سال

به زمین و زمان گفته ام بارها

یک" روز "می خواهم برای تمامی عمر

که شب است با این لباس های سیاه

اینها که زیاد کار می دهند و

کمتر عمر

مرا از شیر بگیر ای زمین

دیگر این منم که گاه باید

تو را در گهواره بخوابانم و

تابت دهم

و قصه بخوانم برای ساکنانت

کوه هایت را

لباس برف بپوشانم

و ستاره باران کنم آسمان را

با فشفشه و چراغ و دود

مرا از شیر بگیر ای زمین

تا گاه وظیفه آسمان باشد

نگرانی برای بال های من

دور باید باشم از تو


خسته ام از جاذبه هایت

و مالکیت دیوارها و تن ها

و حقوقی که مال من نیست

و تو چطور راضی می شوی ؟

از هم آغوشی اجساد مرد گان با دهلیزهایت

مردگانی که می گویند

خوب و بد دارند حتی

و خمیر استخوان هاشان

پیکره تو خواهد شد

تو مرده پرستی ای زمین

یا مردگان زمین پرست؟!

گور ها هم............

ارزان و گران چرا؟؟


مرا از شیر بگیر ای زمین

من از بودن استخوایم حتی در آغوش تو

گاه شرم دارم

من مرده ای که خوب نیست

و تو مادری که گاه

پابرهنه دویده ام

روی چین و شکن های ناف و پستان هایش

مرا از شیر بگیر ای زمین

می خواهم

به آسمان کوچ کنم دیگر.

 

آسیه برهانی

 

 اين رود بوي يار مرا دارد

حال دو چشم تار مرا دارد

از اصفهان نمي رود او بيرون

تا شور شوره زار مرا دارد

دارد سر گذشتنِ از جلفا

حال شب خمار مرا دارد

سي و سه بار پل زده ام او را

او را كه هر قرار مرا دارد - :

- پل مي زند كه بگذرد از سرِ من

او  هم دل دچار مرا دارد

با شير سنگي پل خواجويش

گويا سرِ شكار مرا دارد

گاهي چو  باد مي گذرد گويي

با خود سرِ  بهار مرا دارد

ردي نمي گذارد از اين رفتن

رفتار سايه وار مرا دارد

كي تخته پاره اي كه نجاتم را

بر دوش چوبِ دار مرا دارد

شب، دامني ستاره زند بر من

يا حكم سنگسار مرا دارد

پايان كار من شده رود اي رود

مرداب انتظار مرا دارد

 

محسن نیکنام